معنی کلمه آئینه

( اسم ) 1 - سطح صیقلی از شیش. صاف یا فلز که تصویر اشیا را منعکس سازد مر آت . یا آیینه آسمان ( آین. آسمان ) خورشید آین. چرخ آین. خاوری یا آین. بخت . آیینهای که در مجلس عقد زناشویی برابر عروس نهند . یا آیین. پیل ( آین. پیل ) دهل یا طبل بزرگ که آنرا بر پیل مینواخته اند . یا آیین. تال ( آیین. تل ) . آیین. حلبی آیین. رویین . یا آیین. تخت ( مسطح ) . سطحی صیقلی مستوی مانند شیشه ای صاف که پشت آن ورقه ای بسیار نازک از نقره یا جیوه رسوب دهند ( برای جلوگیری از فساد نقره ممکن است روی آنرا با ورقه ای از رنگ بپوشانند ) یا آیین. چرخ . خورشید آیین. آسمان آیین. خاوری . یا آیین. چینی ( آین. چینی ) . 1 - آیینه ای بوده است که از آهن و فولاد جوهردار می ساخته اند آیین. حلبی . 2 - خورشید . یا آیین. حلبی . آیین. چینی سجنجل آیین. تال ( تل ) آیین. رومی . یا آیین. خاوری . خورشید آیین. چرخ آیین. آسمان . یا آیین. دق . قسمی آیینه که صورت بیننده را سخت زرد و بی اندام نماید مثل آیین. دق شخص سخت عبوس شخص همیشه محزون . یا آیین. رومی . آیین. فلزی آیین. حلبی سجنجل آیین. رویین . یا آیین. رویین . آیین. فلزی یا آیین. زانو . استخوان و بر آمدگی زانو از قدام مقابل چفته ( یعنی فرورفتگی زانو از خلف ) . یا آیین. سوزان ( آین. سوزان ) آیین. محرقه یا آیین. قدی . آیینه ای بزرگ که تمام قد و قامت شخص را نشان دهد . یا آیین. کروی قسمتی از یک کر. تو خالی که سطح خارجی و یا داخلی آن صیقلی شده باشد و طبعا هر کره ای که آیینه قسمتی از آنست دارای مرکز و محوری معین است که در محاسب. تصاویر اشیا بکار میرود . یا آیین. گیتی نما( نمای ) . جام شراب . یا آیین. محدب . قسمتی از یک کر. تو خالی که سطح خارجی آن منعکس کننده باشد کوژ مقابل آیین. مقعر کاو . یا آیین. محرقه آیین. مقعری است که شیئی در کانون آن جای گیرد .اگر این آیینه در مقابل آفتاب قرار گیرد بعلت تمرکز اشع. خورشید در کانون حرارتی بیش از حرارت آفتاب ایجاد کند آیین. سوزان . یا آیین. مقعر قسمتی از یک کر. تو خالی است که سطح داخلی آن صیقلی و منعکس کننده باشد کاو مقابل آیین. محدب کوژ . یا مثل آیینه . 1 - سخت صافی سخت روشن . 2 - سخت مصقول کاملاصیقلی . 3 - هر یک از قطعات آهنین که جنگاوران میپوشیدند .